شمارهٔ ۱۱

ملحقات

یارم چو بناز و عشوه برخاست
فریاد برآمد از چپ و راست

هر سو چه روی بجست و جویش
ای دل بخودآ که یار با ماست

از تابش آفتاب رویش
ذرات دو کون مست و شیداست

از عشوه او جهان پرآشوب
وز قامت او چه فتنه برپاست

چشمش بفریب سحر جانست
زلفش چه بلا و دام دلهاست

برداشت ز رخ نقاب عزت
عالم به جمال خود بیاراست

جایی که نمود وحدت ذات
چه جای صفات و فعل و اسماست

آنجا همه یار و غیر محو است
آنجا نه حدیث لا و الاست

برتر ز خیال و وهم و عقل است
آنجا که اسیریا ترا جاست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}