شمارهٔ ۱۲

ملحقات

مرا با دوزخ و جنت چه کار است
مراد عاشقان دیدار یار است

دلی کز هر دو عالم نیست یکتا
کجا در مجلس وصل تو بار است

بده ساقی ز جام بیخودی می
که از ننگ خودی جان در خمار است

فنا و نیستی در عشق فخرست
ز هستی عاشقانرا ننگ و عار است

ترا خو ناز و استغنا و ما را
نیاز و عجز و مسکینی شعار است

دگر از ما رخش پنهان ندارد
بزلفش جان ما را این قرار است

بدام زلف او جان اسیری
گرفتار بلای بی‌شمار است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}