شمارهٔ ۱۰

غزلیات

خوش آن روزی که دل در طرهٔ دلدار می‌بستم
برهمن‌وار از زلف صنم زنار می‌بستم

ضمیرم آفتاب محفل‌افروز جهان می‌شد
چو در آیینهٔ دل نقش روی یار می‌بستم

ز نوک هر مژه دریای خونی موج‌زن می‌شد
به مژگان چون سرشک از دیدهٔ خونبار می‌بستم

تپد چون بسمل و نالد چو بلبل دل نمی‌دانم
چرا دل در خم زلف تو گل‌رخسار می‌بستم

اگر اندر قفس بی بال و پر روزی نیفتادم
چو بلبل آشیان بر شاخ گل از خار می‌بستم

چو شد آن دستهٔ گل گلشن‌آرا من به صد حسرت
ز مژگان خارها بر رخنهٔ گلزار می‌بستم

گهرافشان که می‌شد در بیان حسن آن عارض
زبان اشراق اگر از نطق گوهربار می‌بستم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}