شمارهٔ ۳۲ - مختوم به منقبت حضرت ولایت مآب علیه السلام

هفت شهر عشق

دور نمودم تا فلک از آستان دوست
دارم تن و دلی چو دهان و میان دوست

دارم دل شکسته و دانم که جای او است
ورنه به دل علاقه ندارم به جان دوست

تا از خودی تو اثری است، گرچه نام
هرگز گمان مبر که بیابی نشان دوست

بیرون بود زقوه ی ما سست بازوان
با ضعف دل کشیدن محکم کمان دوست

باید گذشتن از تن خاکی که این غبار
حائل شده میانه ی ما و میان دوست

گیرد چو سیل حادثه آفاق را تمام
در الامان ما است، بلند آستان دوست

دانی که دوست کیست، علی شاه اولیا
چه بود «محیط» خاک ره پاسبان دوست

از مویه هم چو موی وز ناله شدم چو نای
از دوری دهان و فراق میان دوست

دادن به سرو، نسبتش از پست همتی است
برتر زطوبی است، قد دلستان دوست

گردد کجا ز زلزلت الارض مضطرب
آن را که دل قوی است به خط امان دوست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}