مسعود سعد سلمان
شمارهٔ ۳۲ - دیده نرگس
مقطعات
آن شب که دگر روز مرا عزم سفر بود
ناگاه ز اطراف نسیم سحر آمد
بوی تبتی مشک و گل سرخ همی زد
وآن ترک من از حجره چو خورشید برآمد
زآن دیده چون نرگس چون دیده نرگس
در دیده تاریک به وقت سحر آمد
مسعود سعد سلمان
مقطعات
آن شب که دگر روز مرا عزم سفر بود
ناگاه ز اطراف نسیم سحر آمد
بوی تبتی مشک و گل سرخ همی زد
وآن ترک من از حجره چو خورشید برآمد
زآن دیده چون نرگس چون دیده نرگس
در دیده تاریک به وقت سحر آمد
{{ metaLine }}
موردی نیست.
خالی است.
موردی یافت نشد.
فال حافظ
نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}
{{ poem.poet_nickname }}
کتاب: {{ poem.category_title }}
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}
نظرات
هنوز نظری تأیید نشده.
{{ c.body }}