مسعود سعد سلمان
شمارهٔ ۲ - یار ترسا بچه را می گوید
شهرآشوب
ز آب چشم من ای دوست روی و موی بشوی
که این چو برکه معبود توست و تو ترسا
گلوی وصل من از تیغ هجر خویش مبر
که ذبح حیوان در مذهب تو نیست روا
مسعود سعد سلمان
شهرآشوب
ز آب چشم من ای دوست روی و موی بشوی
که این چو برکه معبود توست و تو ترسا
گلوی وصل من از تیغ هجر خویش مبر
که ذبح حیوان در مذهب تو نیست روا
{{ metaLine }}
موردی نیست.
{{ poet.poem_count }}
خالی است.
موردی یافت نشد.
{{ poem.poet_nickname }}
کتاب: {{ poem.category_title }}
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}
نظرات
هنوز نظری تأیید نشده.
{{ c.body }}