مسعود سعد سلمان
شمارهٔ ۱۱ - در حق دلبر نابینا گفت
شهرآشوب
چشم تو اگر نیست چو نرگس چه خوری غم
بی دیده بسان سمن تازه شکفته ست
از بس که دم سرد زدم در غم تو من
زو آیینه چشم تو زنگار گرفته ست
مسعود سعد سلمان
شهرآشوب
چشم تو اگر نیست چو نرگس چه خوری غم
بی دیده بسان سمن تازه شکفته ست
از بس که دم سرد زدم در غم تو من
زو آیینه چشم تو زنگار گرفته ست
{{ metaLine }}
موردی نیست.
خالی است.
موردی یافت نشد.
فال حافظ
نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}
{{ poem.poet_nickname }}
کتاب: {{ poem.category_title }}
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}
نظرات
هنوز نظری تأیید نشده.
{{ c.body }}