مسعود سعد سلمان
شمارهٔ ۷۲ - دل دلدار چو مغناطیس است
شهرآشوب
ای خجسته بر چو سیم تو را
تیغ بدریده غیبه جوشن
آنکه شمشیر زد همی گه جنگ
قصد زحمت نکرد گاه زدن
دل تو هست سنگ مغناطیس
به سوی خویش می کشد آهن
مسعود سعد سلمان
شهرآشوب
ای خجسته بر چو سیم تو را
تیغ بدریده غیبه جوشن
آنکه شمشیر زد همی گه جنگ
قصد زحمت نکرد گاه زدن
دل تو هست سنگ مغناطیس
به سوی خویش می کشد آهن
{{ metaLine }}
موردی نیست.
خالی است.
موردی یافت نشد.
فال حافظ
نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}
{{ poem.poet_nickname }}
کتاب: {{ poem.category_title }}
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}
نظرات
هنوز نظری تأیید نشده.
{{ c.body }}