شمارهٔ ۱۶۴

غزلیات

گردم بسر کویت دیوانه چنین باید
سرگشته یک شمعم پروانه چنین باید

از جای نمیرفتم از صد خم و کارم ساخت
چشم تو بیک گردش پیمانه چنین باید

نه بام و نه در دارد در گشته سرای ما
شرمنده سیلابست ویرانه چنین باید

یک لحظه نگیرد اشک جا در صفِ چشمانم
از کثرت غلطانی دردانه چنین باید

گفتی سخنی از وصل جا ندادم و آسودم
تا حشر بخوابم کرد افسانه چنین باید

پیوسته دلم باشد از عکس بتان لبریز
جوش صنم است اینجا بتخانه چنین باید

افکند بمن آن شوخ غافل نگهی مشتاق
بی‌خود ز خود افتادم جانانه چنین باید

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}