شمارهٔ ۱۷۹

غزلیات

نیست وقتی که مرا جان بر جانان نشود
چون شود در بر جانان ز دل و جان نشود

نه بزرگیست بدولت که همه عالم را
آرد ار زیر نگین دیو سلیمان نشود

گفتیم مرگ بود چاره هجران ترسم
جان سختی دهم و مشکلم آسان نشود

نبودش تنگ دل عشق شکفتن ورنه
غنچه‌ای نیست درین باغ که خندان نشود

گفت کامت ندهم تا ندهی جان ترسم
آخر از شومی بخت این شود و آن نشود

نیستی آب حیاتست بگوئید که خصر
قطره زن در طلب چشمه حیوان نشود

به شدی کوش که بهتر شوی ارنه ستمست
قطره گوهر شود و گوهر غلطان نشود

خود بخود کفر محبت شود آخر ایمان
کافر عشق تو گیرم که مسلمان شود

بس چراغی زپی سوختن ما مشتاق
گو شب تیره پروانه چراغان نشود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}