بخش ۱۷۰ - در بیان آیه انا عرضنا الامانه

مثنوی طاقدیس

اختیار ظلم و جهل اندر بشر
چونکه گردیدند جفت یکدگر

قابل تکلیف ربانی شدند
مورد فرمان سلطانی شدند

گر نباشد اختیار آید خطا
امر و نهی و وعده و زجر و عطا

کی کسی می گوید آتش را بسوز
یا به خورشیدی که عالم بر فروز

هم ظلوم آنست کز ره بر کنار
باشد و باشد رجوعش اقتدار

آنکه او پیوسته باشد خود بره
کردنش تکلیف ره باشد سفه

ور نباشد شان او رفتن ز راه
هست تکلیفش خطا بی اشتباه

هم جهول آنست کو جاهل بود
علم و عرفان را ولی قابل بود

هر که باشد عارف هر نیک و بد
از کجا محتاج فرمودن بود

ورنه دانستن بود از او امید
کی روا باشد به او وعد و وعید

مدح باشد هم ظلوم و هم جهول
در حق انسان نه ذم ای بوالفضول

یا امانت هست بار اختیار
که از آن گردیده انسان سوگوار

آسمان و کوهها زان رم گرفت
راست آدم ریش بن آدم گرفت

بد ظلوم و بد جهول و بد فضول
آمد و کرد این امانت را قبول

از ظلومی پا ز حد برتر نهاد
خویشتن را خواند سلطان کیقباد

از تجرد دید در خود انبساط
وز تعلق با دو عالم ارتباط

علم دید و میل دید و خشم دید
هوش دید و گوش دید و چشم دید

گفت پهلو زد که در پهلوی من
دور بادا چشم بد از روی من

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}