شمارهٔ ۳۰ - سرنیزه

قصاید

قاعدهٔ ملک ز سر نیزه است
کس نزند بر سر سرنیزه دست

عدل شود از دم سرنیزه راست
فتنه شود از سر سرنیزه پست

بس‌سر سرکش که‌ به‌ سرنیزه رفت
بس‌ دل ریمن که ز سرنیزه خست

فتنه بود صعوه و سرنیزه باز
ظلم بود ماهی و سرنیزه شست

همره سرنیزه بباید دو چیز
مغز حکیم و دل یزدان‌پرست

با خرد و راستی و تیغ و تیز
پشت بداندیش توانی شکست

آنکه به سرنیزه نمود اکتفا
با کف خود دیدهٔ توفیق بست

پند بناپارت بباید شنود
رشتهٔ پندار بباید گسست

تکیه به سرنیزه توان داد، لیک
بر سر سرنیزه نباید نشست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}