بخش ۷۷ - داستان کاردار

کارنامهٔ زندان

کارداری براند گرم به‌دشت
شامگاهان به قریه‌ای بگذشت

لقمه‌ای‌خورد و جرعه‌ای‌پیوست
دیده بر هم نهاد خسته و مست

تاکه‌از باغ خاست بانگ خروس
خواجه‌برجست خشمناک‌و عبوس

گفت کاین مرغ بلهوس شومست
یاوه گوی و فراخ حلقومست

داد فرمان به مهتر و پاکار
کز خروسان برآورند دمار

هرچه آنجا خروس بدکشتند
خاک با خونشان بیاغشتند

نیمشب خواجه چون‌به‌بستر خفت
با ندیمی از آن خویش بگفت

چون‌بخواند خروس صبح ای یار
خیز و ما را ز خواب کن بیدار

گفتش ای خواجه اندربن ماوی
صبح خوانی دگر نماند بجا

سر بریدی خروسکان را باز
مرغ سرکنده کی کند آواز

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}