افکندن مادر به وادی‌السباع

دل مادر

شد سوار شتر آن کهنه حریف
مادر خویش گرفته به ردیف

راند جمازه و آن مام نژند
اندر آن وادی تاریک فکند

نان و آبی بنهادش به کنار
بازگردید به نزدیک نگار

گفت ‌زالی که ‌دلت را خون ساخت
رفت جایی که عرب نی انداخت‌!

شب شد و نعرهٔ شیران برخاست
پرشد آوای ددان از چپ و راست

دست بگرفت زن از هول به چهر
مادرانه به لبش خندهٔ مهر

زیر لب زمزمه‌ای ساز نمود
وز جدایی گله آغاز نمود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}