غزل شمارهٔ ۳۷۳

غزلیات

گر می‌نکند لبم بیانت
سر می‌گوید به گوش جانت

گر لب ز سلام تو خموش است
بس هم سخن است با نهانت

تن از تو همی‌کند کرانه
جان بگرفته است در میانت

صورت اگرت چو تیر انداخت
جانش بکشید چون کمانت

هرچ از تو نهان کند بگوید
در گوش ضمیر رازدانت

این دم اگر از میان برونی
بازآرد دل کمرکشانت

در باطن کرده خاص خاصت
در ظاهر کرده امتحانت

خامش که چو در تو این غم انداخت
بس باشد این کشش نشانت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}