غزل شمارهٔ ۱۰۰۱

غزلیات

آه در آن شمع منور چه بود
کآتش زد در دل و دل را ربود

ای زده اندر دل من آتشی
سوختم ای دوست بیا زود زود

صورت دل صورت مخلوق نیست
کز رخ دل حسن خدا رو نمود

جز شکرش نیست مرا چاره‌ای
جز لب او نیست مرا هیچ سود

یاد کن آن را که یکی صبحدم
این دلم از زلف تو بندی گشود

جان من اول که بدیدم تو را
جان من از جان تو چیزی شنود

چون دلم از چشمه تو آب خورد
غرقه شد اندر تو و سیلم ربود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}