غزل شمارهٔ ۱۱۹۳

غزلیات

من از سخنان مهرانگیز
دل پر دارم ز خواب برخیز

ای آنک رخ تو همچو آتش
یک لحظه ز آتشم مپرهیز

شیرم ز تو جوش کرد و خون شد
ای شیر به خون من درآمیز

با یارک خود بساز پنهان
مستیز به جان تو که مستیز

تسلیم قضا شدم ازیرا
مانند قضا تو تندی و تیز

بنگر که چه خون دل گرفتست
بر گرد قبام چون فراویز

در خشم مکن تو چشم خود را
وان فتنه خفته را مینگیز

خود خفته نماید و نخفتست
آن نرگس پرخمار خون ریز

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}