غزل شمارهٔ ۱۲۳۹

غزلیات

ای خواجه تو عاقلانه می‌باش
چون بی‌خبری ز شور اوباش

آن چهره که رشک فخر فقرست
با ناخن زشت خویش مخراش

آن بت به خیال درنگنجد
بت‌ها به خیال خانه متراش

جمله بت و بت پرست چون اوست
غیر کل و جمله چیست جز لاش

نی فهم کنند خلق این را
نی دستوری که دم زنم فاش

این ماش برنج احولانست
ور نی نه برنج هست و نی ماش

پایان‌ها را کجا شناسند
چون پوشیدست رشک روهاش

گر می‌دزدی ز زندگان دزد
ای دزد کفن به شب چو نباش

اما ز قضاست مات من مات
هم حکم قضاست عاش من عاش

خامش که ز شب خبر ندارد
آن کس که به روز خورد خشخاش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}