مولانا
غزل شمارهٔ ۱۹۴۸
غزلیات
بانگ آید هر زمانی زین رواق آبگون
آیتِ «إِنّا بَنَیْناها
و إِنّا مُوِسعون»
کی شنود این بانگ را
بیگوشِ ظاهر دم به دم؟
«تائِبونَ الْعابِدونَ الْحامِدونَ السّائحون»
نردبان حاصل کنید از
ذِی المعارج بَر روید
«تَعْرُجُ الرُّوح إِلَیهِ وَ الْمَلائک أَجْمَعون»
کی تَراشد نردبان چرخ
نجار خیال؟
«ساخت معراجش ید «کُلٌّ إِلَینا راجِعون»
تا تراشیده نگردی تو
به تیشهْٔ صبر و شکر
«لا یُلَقّیها» فرو می خوان و «إِلا الصّابِرون»
بنگر این تیشه به دست کیست؛ خوش تسلیم شو
چون گره مستیز با تیشه
که «نَحْنُ الغالِبون»
پایهای چند ار برآیی
باشی «أَصحابُ الْیَمین»
ور رسی بر بام خود «اَلسّابِقونَ السّابِقون»
گر ز صوفی خانه گردونی
ای صوفی برآ
و اندرآ اندر صفِ «إِنّا لَنَحْنُ الصّافّون»
ور فقیری کوسِ «تَمَّ
الْفَقْرُ فَهْوَ اللَّه» بزن
ور فقیهی پاک باش از «إِنَّهُم لا یَفْقَهون»
گر چو نونی در رکوع و چون قلم اندر سجود
پس تو چون نون و قلم
پیوند با «ما یَسْطُرون»
چشمِ شوخِ «سَوفَ یُبْصِر»
باش پیش از «یُبْصِرون»
چو مُداهِن نرم سازی، چیست؟ پیش «یُدْهِنون»
چون درختِ سِدْره، بیخآور
شو از «لا رَیْبَ فیه»
تا نلرزد شاخ و برگت از دم «رَیْبَ الْمَنون»
بنگر آن باغ سیه گشته
ز «طافَ طائفٌ»
مکر ایشان باغ ایشان سوخته «هُمْ نائمون»
نظرات
هنوز نظری تأیید نشده.
{{ c.body }}