غزل شمارهٔ ۲۶۴۰

غزلیات

مگریز ز آتش که چنین خام بمانی
گر بجهی از این حلقه در آن دام بمانی

مگریز ز یاران تو چو باران و مکش سر
گر سر کشی سرگشته ایام بمانی

با دوست وفا کن که وفا وام الست است
ترسم که بمیری و در این وام بمانی

بگرفت تو را تاسه و حال تو چنان است
کز عجز تو در تاسه حمام بمانی

می‌ترسی از این سر که تو داری و از این خو
کان سر تو به رنجوری سرسام بمانی

با ما تو یکی کن سر زیرا سر وقت است
تا همچو سران شاد سرانجام بمانی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}