بخش ۱۱ - بر سر کفر و دین فشان رحمتِ عامِ خویش را

زبور عجم

بر سر کفر و دین فشان رحمتِ عامِ خویش را
بندِ نقاب بر‌گشا ماهِ تمامِ خویش را

زمزمهٔ کهن سرای گردشِ بادهْ تیز کن
باز به بزمِ ما نگر، آتشِ جامِ خویش را

دام ز گیسوان بدوش، زحمتِ گلستان بری
صید چرا نمی‌کنی طایر بامِ خویش را

ریگِ عراق منتظر‌، کِشتِ حجاز تشنه کام
خون حسین باز‌ده، کوفه و شامِ خویش را

دوش به راهبر زند‌، راهِ یگانه طی کند
می‌ندهد بدست کس عشقْ زمامِ خویش را

ناله به آستانِ دِیر بی‌خبرانه می‌زدم
تا بحرم شناختم راه و مقامِ خویش را

قافلهٔ بهار را طایرِ پیش‌رس نگر
آنکه بخلوتِ قفس گفت پیام خویش را

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}