غزل شمارهٔ ۳۱۵۲

غزلیات

گرچه تو نیم شب رسیدستی
صبح عشاق را کلیدستی

ناپدیدی چو جان در این عالم
در جهان دلم پدیدستی

همه شب جان تو را شود قربان
ز آن که تو بامداد عیدستی

ز آدمی چون پری رمیدم من
تا ز من ای پری رمیدستی

در مزیدم چو دولت منصور
چون مرا تو ابایزیدستی

ای بسا نازکان و خامان را
چون من سوخته پزیدستی

شمس تبریز سرمه دیگر
در دو دیده خرد کشیدستی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}