شمارهٔ ۶۶

غزلیات

هر سر که بسودای طلب باختنی نیست
در پای سگ کوی تو انداختنی نیست

این رایت عشق است که جز بر سر منصور
این آیت فتح و ظفر افراختنی نیست

یکران فلک را که بود خنک سلیمان
پی کن که بمیدان طلب تاختنی نیست

روئین دل و آهن جگران راست سزاوار
بر شیشه دلان تیغ فنا آختنی نیست

هستی همه در باز که در نرد محبت
گر بردنی هست بجز باختنی نیست

نشناخت کسی راز غم عشق و جز این راز
در علم طلب نکته آشناختنی نیست

هر کس بخیال خود از این نکته باریک
پرداخت بسی قصه و پرداختنی نیست

منکر مشو افسانه پروانه و شمع است
کاین قصه بود سوختنی ساختنی نیست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}