شمارهٔ ۶۸

غزلیات

یک امشبی که توئی در برابرم سرمست
گمان مبر که خبر از وجود خویشم هست

نشسته ای تو، من و شمع ایستاده بپای
تو مست باده و من مست چشم باده پرست

قسم بجان تو کز جان و از جهان برخاست
هر آنکه یک نفس از روی عیش با تو نشست

نهاد دل بتو و از همه جهان برداشت
گشاد در بتو و بر رخ دو عالم بست

بخواب نیز نمی آید این خیال که تو
نشسته باشی و من ایستاده جام بدست

گذشت کار حبیب این زمان چه میخواهی
فتاد ماهی در آب و رفت تیر از شست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}