شمارهٔ ۸۱

غزلیات

دلم در سینه چون ساغر بجوش است
بیا ساقی که مینا در خروش است

ز خون ماست یا خون حریفان
که لعلش باده رنگ و باده نوش است

هجوم آور شد آنسان لشکر غم
که می نیز از حبابش درع پوش است

ز پند حضرت پیر خرابات
هنوزم این حدیث اندر بگوش است

که زیر چرخ جای عافیت نیست
وگر باشد بکوی میفروش است

ببین آئین درویشی ز ساغر
که سر تا پا دهان دائم خموش است

ز بانگ قهقهه مینا توان یافت
که میخانه پر از بانگ سروش است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}