شمارهٔ ۱۱۴

غزلیات

دم زد لبی از شکوه، نیش نام نهادند
خون شد دلی از غصه، میش نام نهادند

صد تیغ جفا بر سر و تن دید، بهر بند
یکناله بر آورد، نیش نام نهادند

در قعر خم از چوب جفا بسکه قفا خورد
خون شد دل انگور، میش نام نهادند

گویند می و جام گرفت از کی و جم نام
کی بود و کجا بود و کیش نام نهادند

لبریز شد از باده و، کف کرد و فرو ریخت
سر جوش می از خم، که قیش نام نهادند

عکسی ز رخ شاهد ما در عرب افتاد
سعدی و ثریا و قیش نام نهادند

یک قصه ز حال دل دیوانه ما بود
آن قیس، که مجنون حیش نام نهادند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}