شمارهٔ ۱۳۵

غزلیات

شیخنا خیزو برون آی ز خود گامی چند
جستجوئی کن و ازهم بگسل دامی چند

دفتر معرفت شیخ سراسر خواندم
نامه ای بود سیه روی و پر از نامی چند

چند گوئی سخن از دیر و حرم، شیخ و کشیش
خود پرستی دو سه وابسته او هامی چند

چکنم با که توان گفت که آندولت خاص
رفت از دست من از سرزنش عامی چند

کودکانیم و ببازی زده خود را که بریم
از لب و چشم بتان پسته و بادامی چند

محرمی نیست و گر هست همان باد صبا است
که رساند بسر زلف تو پیغامی چند

بسر سبز تو ای سرو که چون خاک شوم
برسر خاک من از لطف بنه گامی چند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}