شمارهٔ ۱۴۰

غزلیات

قاصد آمد سحرگه از بغداد
خبر خوشدلی بیاران داد

وقت عشرت رسید و آخر شد
ذکر تسبیح و خواندن او راد

سر مستان رسید باز از راه
بکف او کلید گنج مراد

اول از روی فیض و رحمت عام
در میخانه امید گشاد

باده آورد و سفره ای گسترد
چنگ و عود و سبو و جام نهاد

گفت با خوب و زشت و خرد و بزرگ
همه از بد سرشت و نیک نهاد

که بیائید سوی درگه دوست
با دل پر امید و خاطر شاد

خم پر از باده گلشن آماده
کرم پیر میفروش زیاد

چه عجب خانه ایست میخانه
که همیشه ز باده باد آباد

هر که آمد بسوی این درگاه
یافت مقصود و برگرفت مراد

شاه عالم شد آنکه بر این در
سر افتادگی بخاک نهاد

هر که همراه ماست بسم الله
ما که رفتیم هر چه بادا باد

تو مگوزاد و توشه همره نیست
لطف او توشه، همت او زاد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}