شمارهٔ ۱۴۳

غزلیات

معاشران قدح نوش اگر صواب کنند
برای من که یک امشب وداع خواب کنند

شبی خوش است و بتی ماهروی و وقتی جمع
بساط مجلس عشرت بماهتات کنند

رسیده شاهدکی مست و خوان و کیسه تهی است
مگر بما حضرش مرغ دل کباب کنند

چه حکمت است بمیخانه اندرون که مغان
بجام باده هم آباد و هم خراب کنند

علاج محنت اندیشه را که نزد خرد
بود محال، بیک جرعه شراب کنند

شکر ز ذوق روان آب در دهان آرد
ز روی ناز چو شیرین لبان عتاب کنند

شبی که بی رخ و زلف تو صبح و شام کنیم
نه لایق است که از عمر ما حساب کنند

اگر چه غرق گناهم ز فضل حق دور است
بحشر اگر بفراق توام عذاب کنند

نشسته ایم بشئی اللهی بر این درگاه
اگر جواب فرستند و گر ثواب کنند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}