شمارهٔ ۱۴۸

غزلیات

حق بمن بنده چشم روشن داد
با صفا تر دلی ز گلشن داد

سر پر مغزی اندرین پیکر
دل دانشوری بدین تن داد

کرد روشن فتیله ای از عقل
وز هنری زی فتیله روغن داد

دانه ای صد هزار خوشه کند
خوشه ای صد هزار خرمن داد

از دل خود چو کان و چون دریا
زر بجیب و گهر بدامن داد

من و سلوی ز خوان غیبی بود
که بمن بی اذی و بی من داد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}