شمارهٔ ۱۵۴

غزلیات

میزند روز و شب جرس فریاد
می رود کاروان به عشق آباد

همه تن یکدهان و اندر وی
یک زبان اندر او دو صد فریاد

هیچ دانی که چیست بانگ ناقوس است
کین دم از پیر دیر دارد باد

راه عشق است و باد کبر و غرور
باید از سر بخاک راه نهاد

تا تو موری بپای عجز بپوی
چون سلیمان شدی بمسند باد

بادب گام نه که در ره عشق
اولین منزل است بحر آباد

منزل سعد و خاک سعد الدین
کز حقش صد هزار رحمت باد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}