شمارهٔ ۱۶۸

غزلیات

خوشا شراب و جوانی و می ببانگ سرود
تنعمی به از این در جهان نخواهد بود

نگار مهوش و ساقی بحالت مستی
شراب بی غش و صافی بناله دف و رود

گر این بپای شود هست گلبنی بی خار
ور آن بدست فتد هست آتشی بی دود

دو دوست دست بهم داده سر خوش از باده
کنار سبزه و آب روان بگفت و شنود

بهم نشسته بیکجا چو لاله و نرگس
یکی قدح بکف و دیگری خمار آلود

اگر میسرت این عیش میشود خوش باش
وگرنه حسرت و افسوس می ندارد سود

حبیب قانع از این باغ شو بنظاره
و گرنه کی دهدت دست عمده مقصود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}