شمارهٔ ۱۷۳

غزلیات

آمد مه خورداد که در غم نتوان بود
ماهی است که بی باده در غم نتوان بود

فصلی است که بی جام لبالب نتوان زیست
ماهیست که بی رطل دمادم نتوان بود

از قسم خود افزون مطلب، قول حکیم است
این نکته که بر خویش مقدم نتوان بود

آدم بحقیقت لقب مردم راد است
بی رادی و بیمردمی آدم نتوان بود

گر ملک سلیمان و اگر دانش آصف
کس را همه دم عیش مسلم نتوان بود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}