شمارهٔ ۱۸۵

غزلیات

نبیند روی لیلی کس در این دار
چو مجنون بوسه باید زد بدیوار

نخورده ساغری از دست ساقی
که رفت از دوش و از سر دلق و دستار

بیکدستان زمستان رفتم از دست
نبرده ره بسوی کوی خمار

شدم کافر بیک افسانه عشق
که گفتند از بتان چین و فرخار

دل اندر بستر بیماری افتاد
چو کرد اندیشه آن چشم بیمار

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}