شمارهٔ ۱۹۶

غزلیات

گوهر خود را هویدا کن کمال این است و بس
خویش را در خویش پیدا کن کمال این است و بس

سنگ دل را سرمه کن در آسیای رنج و درد
دیده را زین سرمه بینا کن کمال این است و بس

هم نشینی با خدا خواهی اگر در عرش رب
در درون اهل دل جا کن کمال این است و بس

هر دو عالم را بنامت یک معما کرده اند
ای پسر حل معما کن کمال این است و بس

دل چو سنگ خاره شد ای پور عمران با عصا
چشمه ها زین سنگ خارا کن کمال این است و بس

پند من بشنو بجز با نفس شوم بد سرشت
با همه عالم مدارا کن کمال این است و بس

ای معلم زاده از آدم اگر داری نژاد
چون پدر تعلیم اسما کن کمال این است و بس

چند میگوئی سخن از درد و رنج دیگران
خویش را اول مداوا کن کمال این است و بس

سوی قاف نیستی پرواز کن بی پر و بال
بی محابا صید عنقا کن کمال این است و بس

چون بدست خویشتن بستی تو پای خویشتن
هم بدست خویشتن واکن کمال این است و بس

کوری چشم عدو را روی در روی حبیب
خاک ره بر فرق اعدا کن کمال این است و بس

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}