شمارهٔ ۲۰۶

غزلیات

هر چه آید ز رنج و راحت پیش
نسپارم بدرد و غم دل خویش

نروم زیر بار منت خلق
هر که هست از توانگر و درویش

دل کس را نمی برم از جای
وقت کس را نمی دهم تشویش

نپسندم بزیر چرخ کبود
خاطر هیچکس نژند و پریش

دشمن و دوست کافر و مسلم
هر که باشد نخواهمش دلریش

با همه همگنانم از دل و جان
هم دم خیر خواه و نیک اندیش

چون بدانم که مردم آزاری
نیک نبود بهیچ ملت و کیش

نپسندم بگاه محنت و رنج
رنج بیگانه را و راحت خویش

نعمت و مال و دانش و اقبال
داده ایزد ز همگنانم بیش

گنج بی رنج و جود بی منت
نوش بی نیش و عیش بی تشویش

مزرعی سبز و بوستانی نغز
ساحت کشت زار و سایه خویش

از گرانان یاوه گو به کران
بهتر از صد هزار عرش عریش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}