شمارهٔ ۲۱۶

غزلیات

شکرلله که شدی باخبر از عالم دل
اندکی با تو توان گفت کنون از غم دل

زخم دل خوردی و از درد دل آگاه شدی
میتوان از لب تو جست کنون مرهم دل

دل ز کف دادی و بیدل شدی و بگرفته است
حلقه زلف سیاه تو کنون ماتم دل

سخن عشق مگو با دل نامحرم غیر
که بغیر دل من نیست ترا محرم دل

ای سلیمان که بحکم تو بود دیو و پری
ندهی تا بکف اهرمنان خاتم دل

جان بعشق تو سپردم که توئی راحت جان
دل بمهر تو نهادم که توئی همدم دل

جان اگر نیست نثار تو، ندارم غم جان
دل اگر نیست فدای تو، بگیرم کم دل

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}