شمارهٔ ۲۳۸

غزلیات

زر چه باشد که نثار کف پای تو کنم
که سر آن قدر ندارد که فدای تو کنم

سروزر، یا دل و جان، هر چه بگنجینه مراست
بوفای تو نیرزد که بهای تو کنم

بس عزیز است و گرانمایه مرا عمر عزیز
لیکن آن عمر که در کار وفای تو کنم

گر برای من دلخسته رود دور فلک
طوق و یاره زمه و مهر برای تو کنم

از دل و دیده در این خانه دو منزل داری
تا کدامین به پسندی تو که جای تو کنم

خلوت خاص تو کردم دل و از من بپذیر
دیده را نیز که دهلیز سرای تو کنم

لطفها کردی و من هیچ نیارم کردن
در جزای تو، مگر شکر خدای تو کنم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}