شمارهٔ ۲۵۵

غزلیات

دیشب بیاد چشم تو بیدار بوده ایم
مست از خیال ساغر سرشار بوده ایم

یک عمر صرف مدرسه کردیم و خانقاه
یک عمر نیز بر در خمار بوده ایم

شب در پناه خم بخرابات و صبحدم
اندر حجاب خرقه و دستار بوده ایم

آن کار را که بر سر انکار بوده شیخ
ما صبح و شام بر سر آن کار بوده ایم

مست از شراب ناب و خراب از دو چشم دوست
دور از غرور باده پندار بوده ایم

دانی چرا بمنزل و مقصد رسیده ایم
زودتر ز دیگران، که سبکبار بوده ایم

هم در طواف کعبه و میخانه گشته ایم
هم در شمار سبحه و زنار بوده ایم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}