شمارهٔ ۲۸۹

غزلیات

نز خدایم میتوان بگریختن
نز خودی نیزم توان بگسیختن

زین تردد روز و شب کار من است
ناله و زاری و شور انگیختن

مانده ایم اندر تزلزل روز و شب
گه بحق گاهی بخلق آویختن

عذب شیرین ریخت در ملح اجاج
تا چه حکمت بود از این آمیختن

نیست ای سالک در این ره چاره ای
نفس سرکش را، بجز خون ریختن

کار هر کس نیست شمشیر جدال
بر رخ نفس و هوا آهیختن

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}