شمارهٔ ۳۴۸

غزلیات

خواهی از حرف بد اندیش سلامت باشی
باید آنسو ز سر کوی ملامت باشی

کاری امروز مکن جان پدر پنهانی
که شود فاش چو فردا، بندامت باشی

نیست اعجاز و کرامت بجز از خوی نکو
تا بکی در پی اعجاز و کرامت باشی

بده آنچند نه کت خلق بخوانند سفیه
بهل اسنان نه که معروف لئامت باشی

نه بفسق از می و خمار شو شهره شهر
نه بزهد از سرو دستار علامت باشی

دام بر دوش ز تحت الحنک اندر پی صید
دانه از سبحه بکف، مست امامت باشی

باد افکنده بخود، گردن کج، سر در پیش
خون مردم بخوری شاخ حجامت باشی

خلق کز دست و زبان تو سلامت باشند
توهم از دست و زبانشان بسلامت باشی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}