شمارهٔ ۳۵۰

غزلیات

به جان دشمن به غیر تن نداری
تن ار کردی رها، دشمن نداری

مکن پولاد و آهن جوشن خویش
دل ار پولاد و از آهن نداری

مرو اندر صف پیکار مردان
که غیر از خوی و روی زن نداری

سلیمانی بداده خاتم از دست
ولیکن جز خود اهریمن نداری

بدزدی گر ز بیم تیغ دشمن
سری شایسته بر گردن نداری

دل از آهن کن و بر تن بیارای
برزم دشمن، ار جوشن نداری

همین ما و منی خصم من و تو است
که خصمی غیر ما و من نداری

بزن بال و پری، بشکن قفس را
مگر اندیشه گلشن نداری

الا ای رشته کم تابی از آنروی
گذر بر چشمه سوزن نداری

بکاخت تافته مهری ز روزن
تو کوری، چشم بر روزن نداری

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}