شمارهٔ ۱ - هوالعزیز

مدایح

ای تو مسما و هر دو گیتی اسما
بادا اسما همه فدای مسما

نعت تو از ما تنزه است و تقدس
مدح تو از خود تبارک است و تعالی

ذره چه داند حدیث طلعت خورشید
پشه چه داند رموز خلقت عنقا

پرتوی از نور دانش و کنش تو
در دل دانا فتاد و دست توانا

روح ز بالا بخلقت آمد تا شیب
باز بامرت رود ز شیب ببالا

در همه باطن توئی و از همه ظاهر
در همه پنهان توئی و از همه پیدا

از تو هویدا شده وجود دو گیتی
هم ز دو گیتی وجود تو است هویدا

قطره نیارد صفت ز دریا، لیکن
بر قدر خود کند حکایت دریا

ذره نیارد صفت ز خورشا، لیکن
بر مثل خود کند روایت خورشا

روزنه از ماه می نگوید لیکن
بر حسب خود بود دهانش گویا

نزد همه حاضری و از همه غائب
بر ز همه جا توئی و در بهمه جا

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}