شمارهٔ ۷ - سوگند وکالت

هزلیات

ضیاء الواعظین، آن رند جیغو
زده پشت تریبون، پاک وارو

برای خاطر هم مسلکانش
به پا بنموده، فریاد و هیاهو

به قانون اساسی پشت پا زد
برای خود نمائی، نزد یارو

بگفتا من نخواهم خورد سوگند
که بر هوچیگری بگرفته ام خو

خدا رحمی، به قشقائی نماید
ز دست این وکیل لوس پر رو

ولی بعد از دو روز، آخر قسم خورد
چه بود آن وضع و این صورت تو برگو؟

گمان دارم نخست این سید لات
برای پول می کرد، این هیاهو

چو پولی دید نبود در میانه
بزد پشتک ز بعدش چند وارو

نباشد چون عقیده، این چنین است!
چنین اشخاص را نامند پر رو

به مثل او بود «یعقوب » ناچار
که با شمر است، حالا هم ترازو

ز صحن مجلس شورای ملی
چنین مخلوق، باید کرد جارو!

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}