شمارهٔ ۵۱

غزلیات

غافل به من رسید و وفا را بهانه ساخت
افکند سر به پیش و حیا را بهانه ساخت

تا از جفای او نرهم، خون من نریخت
بیرحم، ترس روز جزا را بهانه ساخت

از بزم تا ز آمدن من برون رود
برخاست گرم و دادن جا را بهانه ساخت

می‌خواست عمرها که شود مهربان غیر
نا‌مهربان، ستیزه ما را بهانه ساخت

میلی، ترا ز ننگ نیاورد در کمند
کوتاهی کمند بلا را بهانه ساخت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}