شمارهٔ ۱۰۸

غزلیات

لبت در خنده با من، وز نگاهت جنگ می‌بارد
ندانم در چه فکری، خون ازین نیرنگ می‌بارد

من دیوانه با یادش چنان حیرانیی دارم
که آگه نیستم هرچند بر من سنگ می‌بارد

خیال آن لب و رخساره‌ام در دیده می‌گردد
که گه باران اشکم شور و گه گلرنگ می‌بارد

شود تا بسته را شکوه بی طاقتان، او را
ز مژگان زهر می‌ریزد، ز ابرو جنگ می‌بارد

به صحرای بلا میلی من آن ابر رسوایی
که بر اهل وفا لاف عشقم ننگ می‌بارد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}