شمارهٔ ۱۳۰

غزلیات

کامی ز لب لعل تو دیدن نگذارند
یعنی سخنی از تو شنیدن نگذارند

آن طفل ز نظّاره قتلم چو کند ذوق
اغیار ز رشکم به تپیدن نگذارند

چشمان کمندافکن صیاد وش تو
صیدی که ببینند، رمیدن نگذارند

ترکان دو چشم تو پی حسرت دلها
گویند سخنها و شنیدن نگذارند

خواهند که معلوم شود راز نهانم
اغیار، گرش نامه دریدن نگذارند

گر باد شود در طلب وصل تو میلی
اغیار به گرد تو رسیدن نگذارند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}