شمارهٔ ۱۴۴

غزلیات

دل چون ز بی‌وفایی او یاد می‌کند
پیش خیال او گله بنیاد می‌کند

زان گونه گرم خواهش داد است از تو دل
کش داد می‌دهیّ و همان داد می‌کند

پیغام قتل کز تو رقیب آورد به من
نومیدی‌ام ببین که مرا شاد می‌کند

قتل مرا کرشمه جلاد او بس است
بیهوده شحنه اجل امداد می‌کند

از ذوق من به بند تو خلقی فتاده‌اند
صید تو کار آهوی صیاد می‌کند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}