شمارهٔ ۱۶۰

غزلیات

سخنم را چو به بزم تو سری بگشایند
تا کنی گوش، پیام دگری بگشایند

قاصدان از تو شنیدند سخنها که ز شرم
نتوانند زبان در خبری بگشایند

در به در طلبت گشته‌ام و این هم نیست
که دری بهر چو من دربه‌دری بگشایند

مژده باد ای دل آزرده که این سنگدلان
در آزار بر آزرده‌تری بگشایند

دل صیاد وشان صید شود گر ز کمین
آهوان تو کمند نظری بگشایند

پرده بگشا که گل روی تو سیراب شود
گر بر آن تشنه‌لبان چشم‌تری بگشایند

تیر جور تو گر از سینه میلی بکشند
دری از غیب به خونین جگری بگشایند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

فال حافظ

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

فال حافظ

{{ poem.title || "غزل حافظ" }}

نیت کنید. همین متن، غزل کامل است.

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}