شمارهٔ ۱۹۷

غزلیات

چون شمع درآ سرزده و بزم‌نشین باش
غارتگر دل، آفت جان، رهزن دین باش

ای دل که ترا گفت که مشنو سخن کس؟
جان ده به نکویان و بدِ روی زمین باش

شادم که ز بیداد تو مرگم شده نزدیک
امروز دگر بهر خدا بر سر کین باش

چشمان تو هرجا که درِ فتنه گشایند
گویند اجل را که برو گوشه‌نشین باش

دل می‌دهد از دیدن دلدار، خبرها
ای دیده دمی بر سر راهش به کمین باش

مگذار که میلی رود آزرده ازین شهر
با او دو سه روزی به تکلّف به ازین باش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}